Biographie

1943-2009

تا آن­جا که می­توان فهمید، سه فرض محتمل ست. فرضِ نخست، احتمالی­ ست بد بینانه: هیچ اتفاقِ به خصوصی رخ نمی­دهد، چرا که در دنیای وهم­آلودِ دُن کیشوت، مرگ هرگز پدیده­ای نامعمول­ تر از جادو نیست، پس دلیلی وجود ندارد که کشتنِ یک مردِ ناچیز بتواند ذهنِ رزم­آورِ قاتل را مختل کند، از سوی دیگر این احتمال وجود دارد که او به طور کل این تصور را داشته باشد که با مخلوقاتِ افسانه­ ای، مسخ ­شدگان و ساحران می­ جنگد. فرضِ دوم اما، احتمالی­ ست رقت­انگیز: اگر دُن کیشوت هیچ­گاه نتوانسته باشد به طورِ کامل فراموش کند که او تنها مخلوق و ساخته­ ی ذهنِ آلونسو کیخانو­[3]، خواننده­ ی مشتاقِ داستان­ های افسانه ­ایست. پس این احتمال وجود دارد که مواجهه با سیمای مرگ و درکِ این موضوع که یک وهم، توانسته دستانش را به گناه قابیل بکشاند، شاید برای همیشه او را از جنونِ خودخواسته­ اش بیدار کرده باشد. فرضِ سوم شاید به مراتب محتمل تر از آن دو باشد: با کشته شدنِ مرد، دُن کیشوت دیگر نمی­تواند به خود اجازه­ ی چنین فرضی را دهد که انجامِ قتل، صرفن کنشی دیوانه­ وار بوده، پس تاثیرِ این واقعیت او را مجبور به پذیرش دلیلِ انجامِ آن کرده، در نهایت دُن کیشوت دیگر هرگز نمی­تواند از این جنون رهایی یابد.