زندگی نامه

1322-1388

۱۳۲۲

در بهمن ماه ۱۳۲۲ در محله «راه کوشک»، شهر قزوین متولد شد. «راه کوشک» آن روزها بخش سنتی شمال قزوین بود، ولی امروزه جزو بخش مرکزی شهر شده است. مهدی اولین فرزند احمد سحابی و معصومه (اقدس) ساروخانی بود و سال های کودکی اش در یکی از چهار خانه به هم پیوسته ای گذشت که از درون به هم راه داشتند و اقوام، پدربزرگ ها و مادربزرگها، عموها و دایی ها، عمه ها و خاله ها با خیل بچه های قد و نیم قد خود در کنار هم ساکن بودند. تابستانها سفرهای کوتاه دسته جمعی بود به اطراف شهر، و زمستانها، با بارش برف، شب نشینی، گاهی در این حیاط، گاهی در آن حیاط، در اتاق هایی آراسته به ارسی که شیشه های رنگی شان خیال آفرین بود و ذهن کودکانه را تا آن سوی مرزهای خواب به گشت و گذار می برد 1.
۱۳۳۲
پدر به هنر علاقه مند بود، خط نستعلیق را به زیبایی مینوشت، و شعرهای زیادی از سعدی می دانست. او راننده کامیون بود و اغلب در سفر، کرمانشاه، اهواز، آبادان، شمال و جنوب. تا آن که سرانجام وقتی مهدی ده ساله بود خانواده اش به تهران آمدند و در خیابان شاپور ساکن شدند. دوستی با على اصغر قره باغی از همان زمان آغاز شد.
علی اصغر حداد، مترجم، خویشاوند و دوست کودکی سحابی می گوید: «او تا دوازده سالگی پیش ما به اسم لاری مشهور بود، منظورم همان خروس لاری است. ما در جامعه ای بزرگ شدیم که دختر بچه ها و پسر بچه ها با هم در حیاط بازی می کردند، پسرها در حکم خروس لاری بودند. مهدی از خروس لاری بودن صفت جنگندگی را به ارث نبرده بود، خلقی مهربان داشت و با همه هم خوب کنار می آمد، حتی در سنین بیست و سه، چهار سالگی که رفتارش به نوعی فرصت طلبی هم تعبیر می شد. در آن دوران مخالفت با والدین را اسباب نو بودن تلقی می کردیم، ولی مهدی با خانواده اش خوب کنار می آمد و در سازگاری کامل با آنان زندگی می کرد. در رفت و آمدهایمان در خیابان نیز با همه خوش و بش می کرد و دوستان زیادی داشت. ما مسخره اش می کردیم و به او می گفتیم آخر تو چطور می توانی با همه خوش و بش کنی؟ مهدی این هارمونی را داشت که با همه گرم بگیرد و بدون کینه جویی با دیگران برخورد کند. باید عمری طولانی داشت تا فهمید که زندگی چقدر کوتاه است، اما با وجود این، انسانها خودخواه هستند و می خواهند از خود اثری بر جای بگذارند. مهدی برای جاودانه شدن بسیار کار کرد»..2
۱۳۴۲
از دبیرستان البرز دیپلم ریاضی گرفت و در رشته نقاشی هنرکده هنرهای تزیینی پذیرفته شد.

۱۳۴۳
در آبان ماه این سال، در نمایش «آهن» به کارگردانی خجسته کیا بازی کرد. پوستر و صحنه آن را سهراب سپهری طراحی کرده بود. این تنها تجربه بازیگری سحابی بود.
۱۳۴۴
• پس از یک سال و نیم به قصد رفتن به اروپا، هنرکده هنرهای تزیینی را رها کرد و به سربازی رفت.
۱۳۴۶
برای تحصیل در رشته کارگردانی سینما به ایتالیا رفت. در «چینه چیتا» دوره ای کوتاه گذراند. در این دوره او دوستی نزدیکی با فرانچسکو روزی، فیلمساز برجسته ایتالیایی داشت.
۱۳۴۷
بعد از یک سال سینما را رها کرد تا نقاشی بخواند. تحصیل در آکادمی هنرهای زیبای رم (ایتالیا) را نیز نیمه کاره رها کرد.
در پشت عکسی از خودش که در تاریخ ۱۰ آبان این سال به ایران فرستاده است، می نویسد: « مدت یک سال است اینجا هستم. حق با شماست. هر شير پاک خورده ای با دیدن این عکس جا می خورد. آخه مهدی این چه قیافه ایه که برای خودت ساختی. مثل جوکیها شدهای. ولی یک خوبی این سبیل این است که جلوی دهانم را گرفته. می بینید چقدر نیشم وازه. عکاس یک بچه ایتالیاییه. میگه این عکس خوب شد بفرست برای مادرت. میگم از کجا فهمیدی که برای مادرم مناسب باشه. میگه به سبيلات نور زیادی دادم که از هیبتش کم شه. این طوری کمتر میترسه. پیرزنی از پشتم داد میزنه که آهای جوانک، چرا ریشتو نزدی. پیرمردها و بچه ها دارن نگاهم می کنن. فکر می کنن من آرتیستم چون عکاسباشی زیاد قر و اطوار در می آورد. دلم میخواست شما اینجا بودین. این عکس با شماها خیلی قشنگ تر می شد. آن وقت بود که نیشم که به این بازیست تمام عکس را می گرفت. علی الخصوص که اگر این جا بودین تا حالا اقدس خانم با اون قیچی بی رحمش این نیش باز را بی حجاب هم کرده بود. یا علی مدد. قربان شما. مهدی».
۱۳۴۸
به فرانسه رفت و همانجا با اولين، همسر فرانسوی خود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه فرزند پسر (کاوه، سهراب و کیومرث) هستند که همگی در سال های پس از انقلاب به همراه مادر به فرانسه بازگشتند و در همانجا ماندند.
۱۳۵۱
در این سال به امید کار در سینما، به ایران برگشت، اما به زودی از راه یافتن به سینمای حرفه ای ناامید شد. خود گفته بود که در فضای آن روز سینمای ایران جایی برای خود نیافته بود.
به حرفه روزنامه نگاری روی آورد. به عنوان مترجم خبری، به سرویس خارجی روزنامه «کیهان» پیوست. او به سه زبان انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی تسلط داشت و متن ها را نه تنها از این سه زبان به فارسی، بلکه از فارسی نیز به این سه زبان ترجمه می کرد. در کنار ترجمه گزارش و خبر گهگاه با نام مستعار «سهراب دهخدا» برای صفحه فرهنگی نقد فیلم می نوشت. سحابی درباره چگونگی روزنامه نگار شدنش می گفت: «دوست عزیزی که مسؤول خبرهای خارجی کیهان بود، آقای فرهمند، از من امتحانی گرفت. یعنی مطلبی را برای ترجمه به من داد و اگر درست یادم مانده باشد، همان روز بعد از خواندن نتیجه کارم مرا به صورت پاره وقت استخدام کرد. بعد از دو، سه ماه هم تمام وقت مشغول به کار شدم». وی درباره این که تمام اینها تصادفی آگاهانه بوده است، می گوید: «در نتیجه می توانم بگویم که روزنامه نگار شدنم خیلی هم تصادفی نبوده، یعنی یک انتخاب از پیش آماده شده در ذهن من، مرا به طور طبیعی به طرف این کار کشاند و بعد باز به دلايل طبیعی و به خاطر گرایش ها و آمادگی قبلی ام در حرفه روزنامه نگاری، از ترجمه اخبار و گزارش ها فراتر رفتم و به حوزه های دیگری مثل نقد سینمایی، تهیه گزارش، سفرنامه و مانند آن گریز زدم. این ماجرا حدود 6 سال ادامه داشت» ۳.
۱۳۵۲
نخستین کتابی که از او منتشر شد، ترجمه کتاب «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» نوشته ماريو دمیکلی توسط انتشارات گلشایی بود.
۱۳۵۶
ترجمه کتاب «مرگ وزیر مختار» نوشته یوری نیکلایویچ تینیانوف، توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد. سحابی در جایی می گوید اولین دستمزدی که برای ترجمه گرفت به خاطر این کتاب و در حدود ۱۳ یا ۱۶ هزار تومان بود.
۱۳۵۷
در این سال پس از اعتصاب ۶۴ روزه مطبوعات، سحابی، رحمان هاتفی (حیدر مهرگان)، محمد بلوری، هوشنگ اسدی و مجتبی راجی به عضویت شورای سردبیری کیهان در آمدند. اما سه ماه بعد، همراه با ۲۰ نفر دیگر از اعضای تحریریه مجبور به ترک کیهان شدند.
او که از جوانی و تا روزهای انقلاب همیشه دوربین عکاسی را به همراه داشت، در این سال ها عکس های سیاه و سفید خود را در تاریکخانه کوچکی که در خانه درست کرده بود، ظاهر می کرد. سال ها بعد نمایشگاهی از عکس هایش برگزار کرد.
۱۳۵۸
سحابی، در این سال همراه با نویسندگان و گروهی از کارگران سابق کیهان، روزنامه «کیهان آزاد» را منتشر کردند که پس از انتشار ۱۰ شماره تعطیل شد. مهدی سحابی، مجتبی راجی و جواد طالعی عضو شورای سردبیری این روزنامه بودند.
پس از تعطیلی «کیهان آزاد» سحابی به همراه گروهی از نویسندگان و کارگران حروفچین کیهان، انتشارات «الفبا» را تأسیس کردند و در آنجا ۶ شماره ماهنامه «پیروزی» را منتشر کردند.
۱۳۵۹
در پاییز این سال، کتاب «تسخیر کیهان» با امضای مستعار یونس جوانرودی، منتشر شد که شرحی بود از تغییر و تحولات در روزنامه کیهان.
پس از این به تدریج از دنیای روزنامه نگاری فاصله گرفت و جز همکاری های پراکنده با چند نشریه در سالهای بعد، وقت خود را معطوف به ترجمه، نقاشی و مجسمه سازی کرد. سحابی در این باره می گوید: «بعد از رویدادهای سال اول انقلاب و جدا شدن از کیهان که داستان بسیار مفصلی دارد، رفته رفته از روزنامه نگاری فاصله گرفتم و به کار در هفته نامه و ماهنامه – عمدتا ماهنامه های ادبی، پیام امروز و بعدا صنعت حمل و نقل – روی آوردم. این روند به طور طبیعی به دوری عملی من از روزنامه نگاری و اشتغال تمام وقت و انحصاریم به ترجمه کتاب انجامید. نتیجه این که به همان صورت بسیار طبیعی که وارد کار روزنامه نگاری شده بودم، به دلایل شرایط تازه و گرایش های شاید عمیق تری، از روزنامه نگاری جدا شدم و به ادبیات و کتاب پرداختم».4
۱۳۶۰
در این سال ترجمه کتاب «گارد جوان» نوشته الکساندروویچ فادایف توسط انتشارات نگاه منتشر شد. چاپ های اولیه این کتاب با نام مستعار سهراب دهخدا انتشار یافت.
۱۳۶۱
ترجمه کتاب های «دانه زیر برف» نوشته اینیاتسیو سیلونه (انتشارات امیرکبیر)، و «دوست بازیافته» نوشته فرد اولمن (نشر نو) در این سال انتشار یافت.
۱۳۶۲
ترجمه کتاب «مزدک» نوشته موریس سیماشکو، توسط انتشارات شباهنگ با نام مستعار سهراب دهخدا منتشر شد. در سال ۱۳۸۱ بار دیگر این کتاب توسط انتشارات نگاه این بار با نام مهدی سحابی تجدید چاپ شد.
در همین سال نخستین چاپ کتابهای «همه می میرند» نوشته سیمون دو بوار (نشر نو) و «خروج اضطراری» نوشته اینیاتسیو سیلونه انتشارات دماوند) منتشر شدند.
۱۳۶۳
ترجمه های سحابی از کتاب های «مکتب دیکتاتورها» نوشته اینیاتسیو سیلونه (نشر نو) و «بارون درخت نشین» نوشته ایتالو کالوینو انتشارات نگاه منتشر شدند.
۱۳۶۴
کتاب «مرگ آرتمیو کروز» نوشته کارلوس فوئنتس توسط انتشارات تندر منتشر شدند.
۱۳۶۵
ترجمه کتاب «توفان در مرداب» نوشته لئوناردو شیاشا توسط انتشارات نیما (اصفهان) منتشر شد.
۱۳۶۶
در این سال رمان «شرم» با ترجمه سحابی جایزه بهترین کتاب سال جمهوری اسلامی را نصیب خود کرد. در همین سال ترجمه کتاب های «آب، بابا، ارباب» نوشته گاوينو لدا (کتابسرای بابل) و «واتیکان و فاشیسم ایتالیا» نوشته جان فرانسیس پالارد (نشر مرکز) از سحابی منتشر شد.
۱۳۶۸
در دی ماه این سال اولین نمایشگاه نقاشی خود را در گالری گلستان برگزار کرد. موضوع این آثار اتومبیل های قراضه بودند. علی اصغر قره باغی در بروشور این نمایشگاه می نویسد: «در نقاشی های سحابی آنچه بر تمامی فضا سیطره دارد فرم خالص است که هرگونه ادبیات و یا روایتی را در سایه قرار می دهد و به آن نقشی درجه دوم محول می کند. دنیایی که این فرم ها می آفرینند هم تاریخ دارد هم جغرافیا، هم گذشته و هم آینده. گرچه به ظاهر اتفاقی نمی افتد و سکوتی وهم انگیز فضا را پر می کند، اما تضاد بین تیرگی و روشنی و تنش خزنده ای که از یک فرم به فرم دیگر احساس می گردد، فضا را پر طنین می سازد و صدایی می آفریند که اگر امروز شنيده نمی شود، بی گمان فردا شنیدنی خواهد بود. یکی از ویژگی های نقاشی های سحابی ادای دین و محترم شمردن ابزار بیان تصویری است، رنگ هایی که به کار گرفته به علت ماهیتشان در گوش تماشاگر زمزمه می کنند، حال آن که اگر رنگ هایش رنگ روغن می بود بی گمان نقاشی هایش فریاد می کشیدند. اما آنچه در این میان تماشاگر را شگفت زده می کند، شکل نگرش او به زندگی است و این که زندگی تا چه اندازه می تواند پر جاذبه و پر التهاب باشد). سحابی در گفت و گویی با احمد رضا دالوند در جواب به این سوال که چرا موضوع اتومبیل های تصادفی و اسقاطی را انتخاب کرده است، می گوید: «چرا که نه؟ چون آنچه از یک شی یا چشم انداز سه – یا حتی چهار بعدی به روی کاغذ یا بوم نقاشی منتقل می شود، فقط فرم مهم است که در خودش اصالت دارد و هرچه را که قابل بیان باشد، همان فرم بیان می کند. یعنی که در نهایت هیچ فرق اساسی میان یک ماشین قراضه با یک دسته گل وجود ندارد. اما می شود پرسید من در این اتومبیل ها چه فرمی دیدم که انتخابشان کردم. ساده ترین جواب شاید خلوص و تبلوری باشد که در یک ماشین قراضه و از کارافتاده هست: یک ماشین، تا از مرحله ساده، نو و سالم به مرحله قراضه برسد از یک سلسله چیزها عاری می شود. بسیاری کارکردها را از دست می دهد، زواید زیادی از آن کنده می شود تا می رسد به یک فرم خالص». او در همین گفت و گو اشاره می کند: «در کشیدن آنها هیچ انگیزه اعلام شده و اعلام کردنی ندارم. به قصد بیان هیچ فلسفه یا شعاری آنها را نکشیده ام. مطلقا قصد هیچ گونه پیام رسانی ادبی از نوع خشونت ماشینیسم، بیهویتی انسان در عصر ماشین، مرگ، مصرف زدگی و … نداشته ام. در این ماشین های قراضه بیش از هر چیز یک طبیعت بی جان دیدهام». وی با وجود تأكيد بر جنبه زیبایی شناسانه کارش و پرهیز از برداشت های ادبی و اجتماعی از این نقاشی ها، در همین جا در مقایسه ای میان اتومبیل های اسقاطی و تصادفی می گوید: «اتومبیل اسقاطی بیشتر از یک عارضه آنی، از یک روند طولانی استحاله حرف می زند. در حالی که یک اتومبیل تصادفی در هر حال با عنصر فاجعه، ریسک و هیجان همراه است. از دیدگاه صرف فني، آنچه در این میان برای من اهمیت آنی دارد این است که شاید به همان دلیل بالا، یک ماشین تصادفی دینامیزم بیشتری را القا می کند. حرف تازه تری را می زند، یعنی با ارائه نشانه ای، از چیز دیگری که هیچ اثری از آن پیدا نیست حرف می زند: در پس هر ماشین تصادفی به هر حال آدمی را می شود حدس زد که در این تصادف به اندازه خود ماشین متلاشی شده است». 5
در همین سال ترجمه کتاب «دوست من مون» نوشته آلن فورنیه توسط کتابسرای بابل منتشر شد. این کتاب در سال ۱۳۸۱ با نام «مون بزرگ» توسط نشر مرکز تجدید چاپ شد. رمان «ناگهان سیلاب» اولین رمان نوشته خود سحابی، در این سال توسط نشر الفبا منتشر شد. در بهمن ماه همین سال اثری از او در نمایشگاهی گروهی به مناسبت دهه فجر، در موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش درآمد.
۱۳۶۹
در آبان ماه اثری از او در نمایشگاه گروهی موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش درآمد. در بهمن ماه همین سال نمایشگاهی از نقاشی هایش، بار دیگر با همان موضوع ماشین های قراضه در گالری گلستان برگزار کرد. سحابی از این سال تقریبا هر سال به طور مرتب نمایشگاهی از نقاشی ها یا مجسمه هایش برگزار می کرد. ترجمه کتاب «نخستین شهر» نوشته روت وایت هاوس توسط نشر فضا منتشر شد. نخستین جلد کتاب در جست و جوی زمان از دست رفته» نوشته مارسل پروست توسط نشر مرکز منتشر شد. ترجمه این کتاب ۸جلدی، از آغاز تا پایان حدود ده سال طول کشید. البته در این میان کتاب های دیگری هم ترجمه کرد. اولین جلد کتاب پروست در سال ۱۳۶۹ و جلد آخر در سال ۱۳۷۷ چاپ شد.
۱۳۷۰
نمایشگاهی از نقاشی هایش در گالری گلستان برگزار کرد.
همین سال در نامه ای به محمد قائد، روزنامه نگار می نویسد: «قائد عزیزم را از جان و دل قربان می روم. خبرهای دنیای بزرگ را که در این سه چهار روزه دو سه بار زیر و رو شده، خودت بهتر از من میدانی و اگر هم من بخواهم چیزی بنویسم شاید تا به دست تو برسد کهنه شده. فکرش را بکن: اگر سه روز پیش برایت نامه ای می نوشتم و خوش باور بودم و مثلا می نوشتم که دوره بعد از پروستر ویکا شروع شد و گوربی به تاریخ پیوست چقدر خيط کرده بودم! در حالی که این کاری است که در اینجا خیلی ها، از میتران گرفته تا نوول ابسرواتور و اکسپرس کردند. خبرهای احوالات شخصی و شخصیه اینجانب هم که قابل تو را ندارد. روزگار همانطوری می گذرد که نمی توانی کاری کنی که جور دیگری بگذرد. پس غرض از این نامه اولا ابلاغ مراتب عرض ارادت است و این که مرتب به یادت هستم و تنها امروزه لازم دیدم که این ارادت قلبی را به تعبیری کتبی کنم (همان طور که بعضی های دیگری عشق شان را محضری می کنند و به زیور سیم و سرب می آرایند). پس، عرض شود که غرض فقط این است که از علائق و محبتی که در ته ته های قلب اینجانب خانه دارد فتوکپی و رونوشتی خدمتت فرستاده باشم، یا این که ارادت خالصانه که پشتوانه را با تاییدیه ای رسمیت داده یا دست کم در تاریخ ثبت کرده باشم. در خدمت خودت هستم و اگر فرمایشی داشته باشی در امتثال آماده به دیده منت دارم. امیدوارم هرچه زودتر حضورا هم در خدمت باشم. محاسن مبارک را می بوسم» .6
۱۳۷۱
در پاییز این سال چون همیشه به پاریس سفر می کند. از آنجا در نامه ای به محمد قائد می نویسد: «در این جا فعلا گذشته از امور جاریه خانوادگی به ترجمه پروست و گهگاهی نقاشی مشغولم. از ایران خودمان مطلقا خبری ندارم چون خبری نیست و به مصداق No news is good news، چندان هم جای نگرانی نیست. خبرهای اینجا هم که چیز قابل عرضی ندارد و اگر هم داشته باشد قبلا خودت بهتر از من مسبوق شده ای. واقعا خبری نیست. در غرب خبری نیست. این یکی کمی کلیشه ای شد. اما قصدم این بود که یک چیز فیلسوفانهای بگویم. توضیحش باشد در تهران، در خدمتت. خوب قائد عزیزم. سلامم را عرض کرده ام، خداحافظی را هم بگویم و به قول قزوینی ها شاخ را بردارم». .7
۱۳۷۲
در مهر ماه نقاشی هایش را در گالری گلستان به تماشا می گذارد. ترجمه کتاب «مارسل پروست» نوشته اف. دابليو. جی. همینگز، توسط نشر نشانه دفتر ويراسته منتشر می شود. در این سالها با مجله های صنعت حمل ونقل» و «پیام امروز» همکاری دارد.
۱۳۷۳
آثارش را در گالری سیحون به نمایش می گذارد. مهدی سحابی که گاهی به کار گرافیک نیز می پرداخت، تصویر روی جلد کتاب مجموعه داستان «چشم دوم» نوشته محمد محمدعلی
انتشارات ققنوس) را در این سال طراحی کرد. محمدعلی در این باره می نویسد: «این اشاره ها و لبخندها بود و بود تا آنکه در یک روز به خصوص، با دیدنش حسابی شاد و شنگول شدم. پس از اشاره به گوشها، علیرضا رمضانی مدیر نشر مرکز طرح جلد مجموعه داستان چشم دوم مرا سپرد دست آقا مهدی سحابی و او با تلفیق هنر نقاشی و گرافیک، کاری کرد کارستان! شبیه کتاب های جوانان شده بود، اما همین که مهر و امضای مهدی سحابی زیرش بود، پیوند تازه ای می زد بین من و خودش و من بیشتر خوشحال بودم که او داستانهای مرا پسندیده و الا محال بود برای گرفتن حق طراحی جلد هر مضمونی را به تصویر بکشد. حتی نمایشگاهی برای طرح های رو جلد کتابش ترتیب داده بود که بسیار موفق بود».8
ترجمه های سحابی از کتاب های «آرزوهای بزرگ» نوشته چارلز دیکنز (نشر مرکز و کتاب مریم)، «روبینسون کروزوئه» نوشته دانیل دفو (نشر مرکز)، «دانته آلیگیری» نوشته مارک موسا (کهکشان دفتر ويراسته)، و «دیوید کاپرفیلد» نوشته چارلز دیکنز (نشر مرکز و کتاب مریم) در این سال منتشر شدند.
۱۳۷۴
ترجمه کتاب های «انقلاب صنعتی قرون وسطی» نوشته ژان گمپل (نشر مرکز)، «خوشیها و روزها» نوشته مارسل پروست (نشر مركز)، «دور دنیا در ۸۰ روز» نوشته ژول ورن (نشر مرکز و کتاب مریم)، و «داستان دو شهر» نوشته چارلز دیکنز (نشر مرکز و کتاب مریم) منتشر شدند.
۱۳۷۵
در مهر ماه این سال، نمایشگاهی از نقاشی هایش در نگارخانه آریا برگزار کرد. حمید رحمتی در یادداشتی به مناسبت این نمایشگاه می نویسد: «مهدی سحابی در نمایشگاه اخیر خود، تجربه های قبلی اش را با رنگ و بافت در ترکیب بندی های سه بعدی پی گرفته است. سحابی قطعات رنگ شده چوب را با اتصالات قابل تغییر بر هم سوار می کند و یا آنها را بدون ترکیب کنار هم می چیند تا تماشاگر یا دارنده اثر به شیوه خاص خودش آنها را کنار هم بچیند و یا به صورت سه بعدی با هم تلفیق کند و یا الگویی تخت و دوبعدی به وجود آورد. در گروهی از آثار سحابی در این نمایشگاه که مداخله و مشارکت بیننده در ساخت اثر منتفی است، جلوه های تغییر در گذار و حرکت تماشاگر از مقابل حجم های سه بعدی (چیده شده در وسط قاب) آشکار می شود. در گروهی دیگر از کارها هنرمند در آرایش پازل فرضیاش پیشقدم می شود و شکل های فانتزی (از چهره و پرنده و ماهی و …) می سازد. این شکل هاگویا برای روشن ساختن امکان هم آمیزی قطعات عرضه شده اند و حالت پیشنهادی دارند؛ اما در برخی از این قطعات مانند کله ماهی و پرنده و شکل چشمها و دماغ چنان صریح و مشخص اند که در تغییر و تبدیل های بعدی مسئله سازند و به نظر می رسد که تا حد زیادی به جدیت کار لطمه می زنند. گروه سوم ستونها و آرایش های عمودی و انتزاعی است که در آنها ایده نظم و آزادی به هم می آمیزند. این تنوع در نمایشگاه های قبلی سحابی هم به چشم می آمد و نشان می دهد که سحابی دست کم در شکل ارائه کارهایش پایبند ساختار یا رفتار مشخصی نیست، رویکردهای جدید در کار او حاصل ضرورت هایی است که در روند تحویل کار شکل گرفته است. نگاه او به امکانات کینتیک بازتاب بحران هایی است که از پیش از این کار او را به تزیین محض سوق می داد. او که کارش را با برخوردهای تلخ و بیانگرایانه آغاز کرده بود، عناصر کارش را تا حد نشانه های محض تقلیل داد و در نهایت به بازی های صوری با رنگ و بافت گرایید که تکرار به هنگام همان بن بستی بود که در برداشت های مبتی بر بیانگری رخ می نمود».9
ترجمه کتاب «سمبولیسم» نوشته چارلز چدویک توسط نشر مرکز منتشر شد.
۱۳۷۶
در مهرماه این سال نمایشگاهی از آثارش در نگارخانه آریا برگزار کرد. در این نمایشگاه اولین آثار ترکیبی اش با چوب را به تماشا گذاشت.
۱۳۷۷
در اردیبهشت ماه نمایشگاهی با عنوان «آدمکها» در نگارخانه آریا برگزار کرد.
در گفت و گوی پرویز کلانتری و مهدی سحابی که در خرداد ماه این سال در روزنامه «جامعه» به چاپ رسید، سحابی در پاسخ به این سؤال که علت تفاوت های موضوعی و تکنیکی در دوره های مختلف کاری اش چیست، می گوید: «معتقدم این تفاوتها تنها نشانه چند وجهی بودن واقعیت، و هم مهم تر از آن، نشانه پویندگی و تحرک امر آفرینش هنری است. واقعیتی که در زمان و مکان (چه بیرونی و چه درونی) مدام تغییر و تحول پیدا می کند». کلانتری در همین گفت و گو، صورتکهای سحابی را دارای نوعی بازیگوشی کودکانه میداند که طنزی تلخ بر آنها حاکم است. سحابی در پاسخ به این نظر می گوید: «از تعبیر بازیگوشانه ای که می گویید بسیار استقبال می کنم، حتی تشکر می کنم! چون این تعبیر درست آن چیزی است که دلم میخواهد از این کارها نتیجه گیری بشود. آن هم به یک دلیل اساسی: بازیگوشی را از طرفی به معنی صداقت می گیرم (مانند صداقت کودک) و از طرف دیگر به معنی خلوص و اصالت بیان باز هم مثل کاری که کودک می کند، یعنی بیانی آزاد و مستقل و عاری از ترکیبات غیر خودی ادبی، سیاسی، عرفانی و مانند آنها»۱۰ . در مهر ماه بار دیگر نقاشی هایش را در همین گالری به نمایش گذاشت.
۱۳۷۸
در شهریور ماه این سال آثار او به همراه آثار ایرج اسکندری، مهدی حسینی و مینو اسعدی، در روسیه به نمایش درآمدند. این نمایشگاه با همکاری موزه هنرهای معاصر تهران و مرکز همایش های بین المللی علمی و فرهنگی روسیه، به دبیری مرتضی ممیز برگزار شد. سحابی و دیگر هنرمندان این نمایشگاه به مسکو سفر کردند. در مهر ماه نمایشگاهی از آثارش را در نگارخانه آریا برپا کرد. در گفت و گویی با مهرداد قاسم فر در روزنامه «ایران»، به مناسبت این نمایشگاه می گوید: «شاید یکی از مهم ترین دستاوردهای زندگی من متأثر از پروست باشد و آن تأکید فراوان او بر این نکته که اثر هنری هیچ ربطی به زندگی سازندهاش ندارد، اثر هنری مستقل از زندگی شخصی آفرینندهاش خلق می شود. اغلب این آثار در واقع برای حذف زندگی شخصی هنرمند ساخته می شود. واقعیت آن است که همواره چیزی در زندگی هنرمند بوده که او برای جبران و یا تکمیل آن نقیصه، با هنرش به رفع آن پرداخته. اشتباه بزرگی است اگر بخواهیم از طریق زندگی شخصی آفرینشگر، به خود هنر آفریده شده برسیم 11. در پاییز این سال اثری از او در اولین نمایشگاه بین المللی طراحی معاصر تهران، در موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش درآمد.
۱۳۷۹
اثری از او در بخش «هنر معاصر ایران» در آرت اکسپو بین المللی نیویورک به نمایش درآمد. در اردیبهشت ماه این سال نمایشگاهی از صورتک هایش را در نگارخانه آریا برپا کرد. او در گفت و گویی این آثار را «طراحی» می خواند و می گوید: «دو ویژگی طراحی در آنها بارز است و می توان آنها را از نقاشی (به عنوان اثری تمام شده) متمایز دانست. ویژگی اول این است که این کارها بسیار في البداهه بوده اند و در آنها نقش تصادف بسیار عمده بوده است. یعنی در عین حال که پیشاپیش عزم و طرح کمابیش مشخصی داشته ام که چه بکنم، بخش عمده ای از نتیجه کار را به عهده تصادف و آن عوامل غیر منتظره ای گذاشته ام که در یک کار في البداهه معمولا پیش می آید، در نهایت این تصادف را کنترل کرده یا به راهی کشانده ام که خودم می خواسته ام. ویژگی دوم جست و جو و تجربه و برخورد آزادانه ای است که معمولا با طراحی همراه است و به همین سبب یک طرح را از یک کار تمام شده متمایز می کند. من به طور کلی اکثر آثارم را با نگرش طراحانه پیش می برم، یعنی عنصر تجربه و جست وجو برایم بسیار مهم است و در ته ذهنم هر کاری را مقدمه و پیش طرح کار بعدی یا یک کار به معنی عام و آرمانی می دانم. حالا خود این کار آرمانی را کی به انجام برسانم، سؤالی است که باید بود و دید»۱۲. علی اصغر قره باغی درباره همین نمایشگاه می نویسد: «بی تردید فضای نمایشگاه نقاشی های اخیر مهدی سحابی در نگارخانه آريا برای تماشاگری که با کوله باری از ذهنیات و نگرش عادت زده به نقاشی مدرن نگاه می کند این پرسش را بر می انگیزد که مگر هنوز می توان شادمانه نقاشی کرد و نقاشی شادی بخش کشید؟ چه طور یک نقاش جرأت می کند که در جهانی چنین وهمناک و سراسر دلهره، شادمانه نقاشی کند و با هنری که در تضاد با جهان آکنده از اندوه است کنار بیاید؟ نظاره مداوم مصایب و تلخیها، تماشاگر را به این عادت کشانده است که فقط منتظر دیدن شكل منفی هنر مدرن باشد. سحابی نقاشی است که هم شهامت شادمانه نقاشی کردن را دارد و هم نقاشی هایش از شهامت شادمان کردن تماشاگر برخوردارند. نقاشی های به ظاهر شوخ و شنگ سحابی در برابر پس زمینه ای چنین وهمناک و تاریک، نوعی طراحی و نقاشی است که خط و فرم و رنگ آن حجم و بعدی بزرگتر از اندازه های متعارف دارد. سحابی هنری را پیش روی تماشاگر می گذارد که مثبت است، اما بیان واقعیتی فردی است نه آرمانشهری جمعی. در آثار او، آنچه در نگاه نخست خود را به شکل شادمانی به رخ می کشد در واقع خوش باشی به مفهوم متعارف آن نیست بلکه نوعی صفا و آرامش است، اما نه به شکلی از سر لجبازی با واقعیت های جهان و یا در ضدیت با ایدئولوژی خاص پدید آمده باشد. آرامشی است که حتی به تماشا گذاشتن آن شکلی کاملا تصادفی دارد و می توانست به تماشا هم گذاشته نشود. آرامشی که سحابی پیشنهاد می کند در واقع بازنمایی پیروزی هنرمند بر نفرت مشروع از جهان امروز است. سحابی اندیشیدن درونی خود به جهان منفی را پنهان نمی کند اما در ظاهر از پذیرش آن تن می زند. آرامشی که سحابی به تماشا می گذارد به معنی آشتی کردن با جهان پر از معایب نیست بلکه نوعی واکنش پیچیده تجسمی نسبت به جهانی است که در آن زندگی می کند. میداند که اندیشه های تجسمی برای هر گامی که به جلو برداشته بهایی گزاف پرداخته است و از این رو کارش نمایش رندانه درونی است که هزینه آن از کیسه جهان بیرون تأمین می شود»۱۳. ترجمه کتاب «جامعه شناسی هنر» نوشته ژان دو وینیو توسط نشر مرکز منتشر می شود.
۱۳۸۰
در دی ماه این سال نمایشگاهی از صورتکهایش با عنوان «عکس های پرسنلی» در نگارخانه آریا برگزار کرد. در گفت و گویی با لیلا نقدی پری در روزنامه «همشهری»، بر عدم اعتقادش به بیان ادبی و سیاسی در آثار هنری تأکید می کند و در پاسخ به این پرسش که علیرغم استفاده از رنگ سفید، نگاهی تلخ در آثار احساس می شود، به ویژه که با تکرار شعر «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد» و به کارگیری میخها و فاصله ها، می گوید: «من به عنوان یک نقاش خوشبین و کسی که کارهایش امیدوارکننده است شناخته شده ام. ولی به هر حال نمی توانم از تجربه زندگی روزانه خودم را کنار بکشم. ضمن این که نمی توانم از ناخودآگاهم حرف بزنم و به هر حال در هر کار و اثری تعدادی رمز و استعاره و کنایه است که جزو ذاتی اثر است. مجموع اینها به شما حق می دهد که هر طور می خواهید آن را تفسیر کنید ولی ما در یک جایی احتلاف نظر پیدا می کنیم به عنوان مخاطب و خالق اثر. این که اینها چقدر به عمد و یا خاص و یا این که بعضی ایده ها تا چه اندازه صادقانه و ناخودآگاه و به کنایه و زبان رمز و استعاره هنری بوده، کاملا شخصی است. من از فلسفه بافی و ادبیات بافی و شعار دادن کاملا پرهیز دارم». پرسش کننده بار دیگر بر استفاده از میخها تأکید می کند و می گوید: «این میخ های خون آلود و چهره های بی اعتنا به هم…» و سحابی در پاسخ می گوید: «نه، منظورم میخ خون آلود نبود. میخ سرخ. این تعبیر شماست. میخ چیزی است که عناصر را به هم پیوند می دهد و می تواند وسیله چسباندن باشد. میخ وسیله فسخ نیست، وصل هم می کند»۱۴ . ترجمه کتاب «تربیت احساسات» نوشته گوستاو فلوبر توسط نشر مرکز منتشر شد. کتاب «دفتر عشق» که گردآوری و ترجمه شعرهای کوتاه ایران و جهان است، توسط نشر مرکز منتشر شد.
۱۳۸۱
در دی ماه این سال نمایشگاهی از پرنده هایش را در نگارخانه آریا برگزار کرد. باربد گلشیری در توصیف بخشی از آثار این نمایشگاه می نویسد: «این حجم ها بیشتر از آن که نمایانگر پرنده ای باشند و نشانه ای داشته باشند برای ارجاع به یک عین (object)، جوهر پرنده اند یا اصلا جوهر پروازند، پس در این آثار با عدم بازنمایی روبه روییم. رنگ نیز کیفیت عینی ندارد. مثلا سرخ، تاج خروس نیست یا سطح ملون دم طوطی. رنگ، رنگ است. جوهر پرنده و پرواز به خودی خود پويا (dynamic) است و زیباترین مثال آن هم پرنده در فضا، اثر برانکوزی است. در آن دو اثر (۱۹۳۰ و ۴۱-۱۹۴۰) همین جوهر پرنده و پرواز که به زیبایی نشان داده شده انتزاعی ترین و کلی ترین نگاهی است که به پرواز شده است. مفهوم اوج، تداوم، فرا رفتن، پویایی، سبکی و تعالی یک مفهوم کلی منتزع نهفته است. قصد مقایسه سحابی با برانکوزی نیست. تنها می خواهم بگویم که چرا پرنده های سحابی ایستا هستند، چون پرنده هایی که خشکشان کرده باشند. این دسته مجسمه های سحابی فرمی پویا ندارند و برای مثال هوا را نمی شکافند. پس از ذهنمان نمی گذرد: الان است که برجهند و اوج بگیرند. دیگر این که چوب در مقایسه با برنز که بازی های نور روی سطح صیقلی آن پویایی می آفریند و سرعت و رهایی، خشک است و بی تغییر و ساکت. برش های سحابی نیز این امر را تشدید می کند. پس چکیده ای است از پرواز اما بیش و کم ایستا»۱۵ .
۱۳۸۲
در بهار این سال در خانه هنرمندان، برای انجمن هنرمندان نقاش ایران به سخنرانی پرداخت. نمایشگاهی از عکس هایش در گالری راه ابریشم برپا کرد. ترجمه کتاب «مونته دیدیو: کوه خدا» نوشته اری دلوکا توسط نشر مرکز منتشر شد. در این سال دو کتاب «خیابان مارگوتا شماره ۱۱۰» و «پیچک باغ کاغذی» هر دو از نوشته های سحابی توسط نشر مرکز منتشر شدند.
۱۳۸۳
ترجمه کتاب «لویی فردينان سلين» نوشته دیوید هیمن توسط نشر ماهی منتشر شد.
۱۳۸۴
در نمایشگاه گروهی گالری هما اثری از او به نمایش درآمد. در آذر ماه این سال اثرش در نمایشگاه «جنبش هنر مدرن» در موزه هنرهای معاصر تهران به تماشا درآمد. ترجمه کتاب های «تقسیم» نوشته پیرو کیارا و «مرگ قسطی» نوشته لویی فردینان سلین هر دو توسط نشر مرکز منتشر شدند.
۱۳۸۵
در زمستان این سال پرنده هایش را در نگارخانه آریا به نمایش گذاشت. در اسفند ماه در نمایشگاه و فروش «هفت نگاه» که با همکاری گالری های گلستان، دی، آريا، الهه، هفت ثمر، ماه مهر و والی در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد، آثاری از سحابی نیز به تماشا درآمد. کتاب «گزیده ای از در جست و جوی زمان از دست رفته» نوشته مارسل پروست توسط نشر مرکز منتشر شد.
۱۳۸۶
در اردیبهشت ماه این سال در نمایشگاه گروهی گالری دی چند اثر از مهدی سحابی همراه با آثار فریده لاشایی، محمدعلی ترقی جاه و مهدی حسینی به نمایش درآمد.
در تیر ماه، نگارخانه آریا نمایشگاهی با عنوان «عروسکها» از آثار مهدی سحابی، یاسمین سینایی، علیرضا میراسدالله و مهتا معینی برگزار کرد. | در گزارشی از این نمایشگاه در یکی از نشریات آمده است: «حیوان های دست ساز مهدی سحابی از چوب ساخته شده اند و رنگ های تند و تیز دارند. روی چهارچوب هایی قرار گرفته اند و به دیوار سمت چپ گالری وصل شده اند. تلاش های ذهنی ام برای رسیدن به یک داستان یک خطی بی فایده می ماند و تنها راه فرار، خودش است. سحابی است که با آرامش خیال می گوید: باغ وحش که قصه خاصی ندارد. یک سری حیوانها با شخصیتشان به ما چیزهایی یاد می دهند، بعضی هایشان بامزه هستند، بعضی ها زیبا هستند و بعضی دیگر ما را به فکر وامی دارند. قصه باغ وحش در خودش هست). در بهمن ماه این سال نمایشگاهی از نقاشی هایش با عنوان «دیواریها» در نگارخانه آریا برگزار می کند. در گفت و گویی با روزنامه «اعتماد ملی» می گوید: «من همیشه یک نمایشگاه و یک کتاب را همزمان در دست دارم و هر روز تمام وقت روی دو حوزه ادبیات و نقاشی کار می کنم» ۱۶. ابراهیم حقیقی در ویژه نامه ای که مجله «نگاه نو» در آبان ماه همین سال، برای سحابی منتشر کرده است، می نویسد: «او نقاش حرفه ای است: بسیار پرکار، همیشه نوجو، با رفتاری نوگرا. همان طور که رفتار و دانش زیباشناسانه خود را در زبان نشان داده، زیبایی شناسی تجسمی خود را از تابلوها و حجم های رنگین می نمایاند. اتومبیل های لت و پار و لهیده او در خاطره بومی نقاشی ایرانی برای همیشه ثبت شده است؛ نقاشی هایی که بر خلاف مضمون لهیده و قراضه شان، بسیار شادمان و رنگین رخ می نمایند، به گونه ای که گویا زندگی را در حضور همیشگی مرگ نشان می دهند، یا برای من این طور هستند. دوره بعدی کارهای سحابی نیز که تلفیق عکس های یادگاری تکی یا دسته جمعی با چهره هایی است با اتومبیل ها باز هم رنگین هستند. پالت رنگ سحابی رنگ تیره ندارد. مشکی یا خاکستری دارد اما در کنار زرد و صورتی های شفاف، که تیره ها هم ناگزیر از زندگی اند. دوره گلهای روی چوب ورود رنگ طلایی است در پالت او که ما را به یاد قلمدانها یا نقاشی های در و دیوارهای معماری ایرانی می اندازد. تخته های سخت و محکم چوبی نیز این بار به لطف رنگ و نقش گل های کشیده و بلند بال، سبک می نمایند و لطيف. در مرحله بعد او از تخته چوبهای مستطیل صاف بریده که جایگزین بوم شده بودند عبور کرده چوب را خالص تر می خواهد. با نماهایی از هر جهت. بوم هایی چند طرفه. یا تندیس های چوبی با اتصالات میخ و ایستاده بر پایه. فرقی نمی کند. او در کار نقاشی است؛ چه بر بوم یا تخته یا چوبهای زمخت. همچنان با رنگ های شاداب کودکانه و طلایی. و حالا که بوم تبدیل به حجم شده چرا خود نمایشگر چیزی یا موضوعی نباشد اگر ظاهر چند چوب به هم میخ شده نمایش پرنده می تواند باشد؟ پرنده های سحابی شاد و سرزنده متولد می شوند. بعد از اتومبیل های اسقاط این بار سحابی پرنده هایی را هم به نام خود ثبت می کند»۱۷. عباس مخبر، در همین ویژه نامه، سحابی را آدمی چندوجهی می خواند و می نویسد: «روزنامه نگار، نویسنده، نقاش، مجسمه ساز و مترجم! خدا می داند چه چیزهای دیگری هم هست و چه کارها می کند. خلاصه یک آدم حسابی تمام عیار. شاید هم در اصل فامیلش
حسابی» بوده و بر اثر درهم ریختن حروف سحابی شده است!»۱۸. در همین سال ترجمه کتاب های «دسته دلقکها» نوشته لویی فردينان سلين و «مادام بوواری» نوشته گوستاو فلوبر هردو توسط نشر مرکز منتشر می شوند.
۱۳۸۷
سحابی در تیر ماه این سال در نمایشگاهی گروهی که گالری دی به سود محک (مؤسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان) در تالار آبی کاخ نیاوران برگزار کرد، شرکت کرد. در آبان ماه اثری از او در نمایشگاه گروهی «گوش ونگوگ» در گالری ۱۰ به تماشا درآمد. در بهمن ماه نمایشگاهی از آثارش در گالری گلستان برپا کرد. بخشی از آثار این نمایشگاه ادامه مجموعه دیواری ها یا نقش های دیوار بودند. گروه دیگر نقاشی های نیمه برجسته و برجسته بودند که در آنها از نقش های هخامنشی استفاده شده بود. کتاب «سرامیک پرویز تناولی» با مقدمه ای از مهدی سحابی توسط انتشارت بنگاه در این سال منتشر شد. ترجمه کتاب های «اولین برف و داستانهای دیگر» نوشته گی دو موپاسان و «سرخ و سیاه» نوشته استاندال هردو توسط نشر مرکز منتشر شدند. فیلم «زندگی در زمان حال» به کارگردانی علیرضا میراسدالله، درباره زندگی، ویژگی های شخصیتی و دیدگاههای مهدی سحابی در آخرین سالهای زندگی اش ساخته شد. در این فیلم لحظاتی از زندگی و سفرهای مهدی سحابی، و دیدگاه های او درباره موضوعات مختلف در تهران و پاریس به تصویر کشیده شده است.
۱۳۸۸
در اردیبهشت ماه این سال آخرین نمایشگاه انفرادی اش را شامل مجسمه ها و نقاشی ها با عنوان «مجموعه پرنده ها» در گالری دی به نمایش گذاشت. درباره آثار این نمایشگاه به خبرنگار روزنامه «آفتاب یزد» گفت: «در طول سال در کنار نقاشی و ترجمه با وسایل بازیافتی و تکه های چوب، پرنده هایی می سازم که پرنده به معنی عام هستند و شاید نمونه اش در طبیعت نباشد، اما در شاخه پرندگان قرار می گیرند»۱۹. در این سال ترجمه کتاب های «بابا گوریو» نوشته اونوره دو بالزاک و «قصر به قصر» نوشته لویی فردينان سلین هردو توسط نشر مرکز منتشر شدند. در ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ برای دیدار با خانواده به پاریس سفر کرد و در یکشنبه ۱۷ آبان ماه در اثر سکته قلبی درگذشت. پیکر او به تهران منتقل و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. جواد مجابی در مراسم تشیع پیکر او گفت: «سحابی برای بسیاری از مردم ایران به عنوان یک رمان نویس، نقاش، مجسمه ساز، مترجم بزرگ و روزنامه نگار آشناست. برای بسیاری از ما، یک روشنفکر فرهنگی است. روشنفکر فرهنگی کسی است که علاوه بر کار تخصصی اش، در سرنوشت جمعی مملکت خود مؤثر است و برای جهت دادن به فکرهای نو و گشودن راه هایی تازه برای مردم کوشش می کند. سحابی چه در دوران روزنامه نگاری و چه در عرصه ترجمه با انتخاب دقیق آثار، آنچه را که ما نمی توانستیم به وسیله سایر نویسندگان و هنرمندان ایرانی به مردم بگوییم، با آثارش گفت و آنها را گسترش داد و عرضه کرد. همواره با رفتن یک هنرمند از این جهان، یکی از رنگ های جهان کم می شود و یک فضای بزرگی خالی می ماند. سحابی می توانست سال های بیشتری با آفريدن آثار خوب در میان ما باشد. فرهنگ ما نیازمند این نوع متفکران پیشتاز است. نسل بعد می تواند در ادامه راه این هنرمندان به ماندگاری آنچه که ما فرهنگ ایرانی می دانیم و می شناسیم، کمک کند و رنگ هایی را که این فرهنگ زنده و پویا نشان می دهد، نشان دهد» ۲۰ . گروهی از هنرمندان و نویسندگان ایرانی با انتشار یادداشتی جمعی، یاد مهدی سحابی را گرامی داشتند. در این نامه آمده است: مهدی سحابی نویسنده ای نوآور، هنرمند و مترجم توانای ایران درگذشت. تعهد به فعالیت مستمر فرهنگی در چهار دهه گذشته، کیفیت عالی آثارش و حجم کارهایی که به سامان رساند همه در خدمت فرهنگ ایران بودند. اخلاق والای او و امید و سرزندگی اش درس هایی برای نسل تازه ای بود که به کار فرهنگی روی می آورد. ما با احترام به او و کارهایش می کوشیم راه پربار او را ادامه دهیم»۲۱. پرویز کلانتری در یادنامه او در مجله تندیس می نویسد: «مهدی سحابی با ترجمه اش از پروست در تاریخ ادبیات ترجمه ماندگار شد؛ ولی شخصیت ممتاز او در هنرهای تجسمی آن چنان که باید شناخته نشد. با عمر کوتاهش، فراوان کار کرد. مجموعه گورستان ماشینهایش برای اهل فن بسیار چشمگیر بود. گورستان ماشینها، با همه سادگی که برای همه قابل فهم بود، از نظر نقاشی بسیار کار حرفهای نویی بود. مهدی سحابی در مجموعه صورتک هایش از کاغذ و مقوا و رنگ به نوعی بداهه سرایی طنز آمیز دست زد. خود بارها گفته: در آثار تجسمی قصد هیچگونه پیامی ندارد؛ و صرفا به زیبایی شناسی بصری مدرن توجه داشته است. با این حال در این صورتکها نوعی نگاه طنز آمیز از جامعه امروزی نهفته است. به طور کلی در آثار مهدی سحابی به عناصر ریتم و ترکیبات مدرن بصری در قالب زیبایی شناسی مدرن توجه شده است. در مجموعه نقش برجسته هایی که با چوب و تیر و تخته های رنگ شده ساخته شده اند – به گمان من – انتزاعی ترین آثار او را می بینیم که با پرهیز کامل از درگیر شدن با موضوع و پیام و ادبیات، خالص ترین آثار انتزاعی تصویری خود را آفریده است» ۲۲.
محمد قائد، در یاد او می نویسد: «سال ها پیش روزی سرگرم کار بودیم که مهدی سحابی محکم روی میز کوبید. انگار مگسی، پشهای چیزی شکار کرده باشد، و با صدای بلند گفت نمی تواند باور کند امروز پنجاه سالش شد (با این حساب باید سال ۷۲ بوده باشد). تحریریه صنعت حمل ونقل بود و شماره اول شادروان ماهنامه زمان را آماده می کردم. پرسیدم چه شد به یاد سن و سال افتادی. به کتاب نقل قول های آکسفورد که از روی میز من برداشته بود، اشاره کرد و این جمله را که از قضا لای صفحه مربوطه کاغذ گذاشته بودم به انگلیسی خواند: آدم بهتر است اسباب خنده باشد تا مایه عبرت، و به شوخی پرسید: این را برای جشن تولد من آماده کرده بودی؟ گفتم اگر خوف این معنی را داری که از امروز هم اسباب خنده و هم مایه عبرت باشی، سراشیب تدریجی است و آدم پیش از آن که کاملا متوجه چنین تصویری از خودش شود چه بسا روی دنده غیظ و لج بیفتد و دیگران را متهم کند احمق و مغرض و مسخره اند. تأیید کرد و به بحث درباره مکانیسم های دفاعی برای تصحیح، توجیه یا انکار تصویر خویش در چشم دیگران ادامه دادیم. جمله بامزه و پر معنی را (که یادم نمی آید از کیست) روی تکه کاغذی نوشت و زیر شیشه میزی که بعد از ظهرها پس از رفتن شهریار بهترین، پشت آن می نشست گذاشت. همان میزی که با ضربه کف دست روی آن نائل شدن به افتخار، یا افتادن در سقوطگاه، پنجاه سالگی را اعلام کرد. وقتی بیتی که برایش ساخته بودم می خواندم: این سحاب مهدوی دریاستی/ بحر ژرفی عمق ناپیداستی، می گفت اگر منظورم حمق است رودربایستی نکنم. می گفتم ضرب المثل عربی می گوید اقرار فرد به نفس خویش جایز است. برای من که (پس از غلاف کردن قطار خودنویس ها) مطلب را باید خدا دفعه با مداد پاک کن (و حالا روی کامپیوتر) تغییر بدهم تا چیزکی بشود، اعتماد به نفس او که با خودنویس و فقط یک بار مینوشت مایه رشک بود. آه از نهاد خودش وقتی برآمد که به پنجاه سالگی رسید و از دوستانش وقتی پاسپورتش به همین زودی ویزا شد»۲۳. در مراسمی که در دوم آذر ماه، دانشجویان دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به یاد سحابی برگزار کردند، فیلم کوتاهی درباره زندگی سحابی، ساخته هدی سیاه تیری و سپند ساعدی به نمایش درآمد.
۱۳۸۹
• در سالروز درگذشت سحابی، مراسم یادبود او در موسسه انتشاراتی امید صبا برگزار شد.

 

رویدادنگاری توکا ملکی


1. حداد، علی اصغر، کارنامه درخشان مهدی سحابی، نگاه نو، شماره ۷۵، آبان ۱۳۸۶، صص ۴۸-۴۹.
2. پایان دنیای نیمه تمام مهدی سحابی، هفته نامه آیین، شماره ۱، شنبه 11 اردیبهشت
3. پایان دنیای نیمه تمام مهدی سحابی، هفته نامه آیین، شماره ۱، شنبه 11 اردیبهشت
4. پایان دنیای نیمه تمام مهدی سحابی، هفته نامه آیین، شماره ۱، شنبه 11 اردیبهشت
5. دالوند، احمد رضا، نه برای بیان شعار و فلسفه ای فقط برای زیبایی (گفت و گو با مهدی سحابی)، مجله آدینه، شماره ۴۲، اسفند ۱۳۶۸، ص ۴۲.
6. پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۷۰، به نقل از: ویژه نامه اعتماد، ۱۲ آذر ۱۳۸۸.
7. ۱۵ آذر ۱۳۷۱، به نقل از: ویژه نامه اعتماد، ۱۲ آذر ۱۳۸۸ ۰
8. محمدعلی، محمد، بیخ گوش مهدی سحابی، وب سایت محمد محمد علی، ۲۸ آبان ۱۳۸۸.
9. رحمتی، حمید، تجربه هایی که چشم انداز را تازه می کند، آدینه، شماره ۱۱۳، آبان ۱۳۷۵، ص ۳۵.
10. کلانتری، پرویز، تلاطم ویژگی دریاست (گفت و گو با مهدی سحابی)، روزنامه جامعه، ۵ خرداد ۱۳۷۷، ص ۱۲.
11. قاسمفر، مهرداد، محور آثارم آزادی است (گفت و گو با مهدی سحابی)، روزنامه ایران، سال ۵، شماره ۱۳۶۷، ۶ آبان ۱۳۷۸، ص ۱۲.
12. — ، نمایشگاه، خبرنامه کانون مهندسان معمار، شماره ۸، ۱۳۷۹، صص ۳۴-۳۵.
13. قره باغی، علی اصغر، واکنش های پیچیده تجسمی، گلستانه، شماره های ۱۷ و ۱۸، خرداد و تیر ۱۳۷۹، صص ۵۸-۵۹.
14. نقدی پری، لیلا، آشوب در عین یگانگی (گفت و گو با مهدی سحابی)، همشهری ضمیمه تهران، شماره ۴۹، ۶ بهمن ۱۳۸۰، ص ۱۵.
15. گلشیری، باربد، پرنده های آشنا، همشهری، ۱۱ آذر ۱۳۸۱، ص ۲۹.
16. براتی، پرویز، مهدی سحابی (گفت وگو با مهدی سحابی)، روزنامه اعتماد ملی، شماره ۵۹۷، ۱۲ اسفند ۱۳۸۶، صفحه ۱۲.
17. حقیقی، ابراهیم، پالت مهدی سحابی رنگ تیره ندارد، نگاه نو، شماره ۷۵، آبان ۱۳۸۶، صص ۵۲-۵۳.
18. مخبر، عباس، دست مریزاد آقای سحابی، نگاه نو، شماره ۷۵، آبان ۱۳۸۶، صص۵۰-۵۱.
19. نمایش مجسمه های پرنده مهدی سحابی در گالری دی (گفت وگو با مهدی سحابی)، روزنامه آفتاب یزد، شماره ۲۶۰۴، ۲۷ فروردین ۱۳۸۸ صفحه ۱۰.
20. یکی از رنگ های جهان کم شد، روزنامه دنیای اقتصاد، شماره ۱۹۴۹، ۲۸ آبان ۱۳۸۸ ، صفحه ۳۰.
21. نامه تسلیت نویسندگان و هنرمندان برای درگذشت سحابی، روزنامه اعتماد، شماره ۲۱۰۰، ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ، صفحه ۱۲.
22. کلانتری، پرویز، مهدی سحابی در جست وجوی زمان از دست رفته، تندیس، شماره ۱۶۲، ۲۶ آبان ۱۳۸۸، ص ۷.
23. قائد، محمد، این سحاب مهدوی، وب سایت قائد